در بررسی آینده ایران و نقش بالقوهی شاهزاده رضا پهلوی باید همان نگاه موشکافانهای را به کار گرفت که وینستون چرچیل در دوران گذارهای بزرگ به کار میبست ،نگاهی که تاریخ را نه صرفاً روایت گذشته بلکه نقشهای برای آینده میداند. چرچیل میگفت: ملتها اگر از تجربههای خود درس نگیرند محکوم به تکرار فاجعهاند و ایران امروز دقیقاً در چنین نقطهای ایستاده است . یک قرن گذشته ایران دو مدل حکمرانی را آزموده است نخست دوران پهلوی که با شتاب مدرنسازی اقتصادی ،ارتقای زیرساختها گسترش آموزش و تقویت هویت ملی همراه بود، اما در حوزه آزادیهای سیاسی و مشارکت عمومی محدودیتهایی داشت. دوم جمهوری اسلامی که با ایدئولوژی مذهبی و سیاست خارجی ستیزهجو وبسط و گسترش انقلاب شیعی و تقویت شبکه های ضد یهود و سیاست دشمن سازی نه تنها دستاوردهای مدرنسازی را متوقف کرد بلکه کشور را به انزوای بینالمللی ،فقرساختاری و فرار مغزها کشاند! رضا پهلوی به عنوان وارث این میراث تاریخی حامل دو تصویر متضاد است ، برای بخشی از جامعه او نماد ثبات و هویت ملی است که پیش از سال ۱۳۵۷ وجود داشت و برای بخشی دیگر یادآور یک ساختار متمرکز و غیرانتخابی است …. اما نگاه بینالمللی به موضوع متفاوت است در معادلات جهانی بهویژه برای بازیگرانی مانند ایالات متحده و اسرائیل مسئله اصلی نه نوستالژی سلطنت و نه مخالفت ایدئولوژیک بلکه یافتن یک شریک سیاسی پایدار در تهران است که بتواند ایران را از وضعیت دولت یاغی و تروریست پرور به یک بازیگر مسئول در منطقه تبدیل کند . تاریخ معاصر نشان داده که بازگشت به سلطنت در برخی کشورها نظیر اسپانیا پس از فرانکو توانسته به گذار آرام به دموکراسی کمک کند به شرطی که پادشاه یا نماد ملی نقش خود را از قدرت اجرایی به نقش هماهنگکننده و حافظ وحدت ملی تقلیل دهد. در معادله اسرائیل ثبات ایران به معنی شکستن محور تهران…دمشق…بیروت …عراق ..و کاهش تهدیدهای مستقیم امنیتی است .حمایت از گذار ایران به یک نظام ملی غیرایدئولوژیک که با غرب و همسایگان وارد تعامل عادی شود نه تنها به سود اسرائیل بلکه به سود نظم منطقهای است. شاهزاده رضا پهلوی اگر بتواند با تعهد صریح به انتخابات آزاد ، تمرکززدایی از قدرت و تضمین امنیت اقوام و مذاهب ایرانی وارد صحنه شود میتواند همان شریکی باشد که قدرتهای غربی برای بازطراحی ژئوپلیتیک خاورمیانه به آن نیاز دارند. تجربه کره جنوبی پس از دیکتاتوری پارک چونگ هی یا ژاپن پس از مکآرتور نشان میدهد که حتی در جوامعی با سنت اقتدارگرایی میتوان با ترکیب میراث ملی و نهادهای مدرن مسیر توسعه و آزادی را همزمان پیش برد. چالش اصلی رضا پهلوی این است که از قالب شاهزاده تبعیدی به رهبر ملی همهجانبهنگر گذر کند. چرچیل در بحرانیترین روزهای بریتانیا با درک این نکته که جنگ را تنها با اتحاد تمام نیروهای داخلی و همکاری با بازیگران خارجی میتوان برد ، توانست کشورش را نجات دهد. امروز ایران نیز در موقعیتی مشابه است ، گذار از جمهوری اسلامی نه صرفاً تغییر حکومت بلکه بازتعریف جایگاه ایران در نظام بینالملل است و این همان نقطهای است که نگاه استراتژیک اسرائیل و غرب با خواست مردم ایران تلاقی میکند. آینده ایران نه در بازگشت کورکورانه به گذشته و نه در ادامه مسیر ویرانگر کنونی بلکه در ایجاد مدلی است که میراث تاریخی ، هویت ملی و خرد جهانی را درخدمت آزادی و پیشرفت قرار دهد.این آزمون سرنوشتساز تعیین خواهد کرد که شاهزاده رضا پهلوی در تاریخ ایران به عنوان یک فرصت تاریخی یاد خواهد شد یا یک فرصت از دسترفته! از سوی دیگر طرحهای دقیق شاهزاده رضا پهلوی برای دوران گذار از حکومت مذهبی جمهوری اسلامی شواهدی روشن از یک رویکرد برنامهمحور و آیندهنگر است . وی در ماه ژوئن ۲۰۲۵ (نقشه راه ۱۰۰ روزه) را معرفی کرد که در آن مذاکرهای برای تحقق انتقال آرام قدرت و تشکیل شورای قیام ملی و دولت موقت اجرائی و دستگاه قضایی گذار پیشنهاد شده است . او همچنین تاکید کرده که این طرح بدون خشونت و بدون تکرار تجربههای انقلاب سال ۵۷ اجرا خواهد شد . علاوه بر این در قالب (پروژه شکوفایی ایران – IPP) که با حمایت نوفدی بهتازگی ارائه شده است که در واقع وقتی میگویم (حمایت نوفدی)یعنی مثل کاری که چرچیل در جنگ جهانی دوم با مقاومت فرانسه کرد: با صدای بلند و بدون ابهام گفت: ما با شما هستیم و این خودش باعث شد مردم روحیه بگیرند و ارتشهای متحد هم هماهنگتر عمل کنند.شاهزاده رضا پهلوی طرحی سهمرحلهای برای ثبات اقتصادی و بازسازی ساختارها و شفافیت مالی ارائه کرده است که شامل: ایجاد فرصتهای برابر اقتصادی و حفظ حریم خصوصی و حقوق مالکیت و ترکیب بازار آزاد با نهادهای نظارتی و مشارکت جهانی در اقتصاد ایران پس از جمهوری اسلامی است !حال باید منتظر پاسخ ملت ایران باشیم ؟
Leave a Reply