در پساپرده عدم حضور در اُسکار چیست؟

آنچه که در مراسم اهدای جایزه اسکار رفت، بی گمان نقاطی مبهم را در برابر دیدگان نهاد. این چراها و چرایی ها بلاشک پاسخ هایی درخور را طالبند. چند درصد مردم ایران دغدغه سفر به آمریکا دارند؟اما بدین موضوعات می توان از زوایایی گوناگون پرداخت. این جستار می کوشد تا شاید برخی پرسش ها را در برابر دیدگان نهد تا پاسخ هایی را در پی داشته باشد. نخستین پرسش که از دیدگان می گذرد آن است، که از چه روی برنده ی جایزه از حضور در مراسم خودداری ورزید؟ آیا اینگونه پسندیده نبود که وی حسن نیت کشور میزبان را با پاسخی از روی مهــر پاسخ گفته و خود شخصاً در مراسم حضور می یافت؟ بی تردید سخنان وی می توانست اصالت و ریشه ایرانیانی را که همواره و در درازنای تاریخ پذیرای اقوام گوناگون از اقصی نقاط جهان همراه مهر و فروتنی بوده اند را بمعرض نمود گذاشته، و نگاه ها را بسیار بخود خیره گرداند. البته نیز بسیار محتمل بود که از تریبون های دیگر بمانند مصاحبه های با نشریات و جراید این ممکن حادث می گشت، که چون پیام ایرانیان دردمند بگوش کاخ سفید رسد. شاید اندکی در نگاه و نگرش کاخ سفید نشینان بر ایران و ایرانی تأثیری شگرف می نهاد. از نگاه اینجانب، اکنون دولتمردان کشور ایالات متحده و در رأسشان دونالد ترامپ شاید چنین پنداشتی را در سر بپرورانند، که حسن نیت بر برنده ی جایزه روا گشته، و او با بی احترامی آنرا پس زده است. آیا چنین نیست؟ اما اینک از زاویه ای دیگر نیز می توان بدان چشم را خیره ساخت، که شاید در پساپرده عدم حضور در مراسم چیزی دیگر مصور است که از دیدگان مخفی است. و آن این است که اجازه ی حضور در مراسم ـ علی رغم اشتیاق برنده ی جایزه ـ از سوی مقامات مسئول رژیم خودکامه و جبارِ در ایران داده نشده باشد. این نکته بسیار پیش از این و در این سی و هشت سال بروشنی دیده شده، آنگاه که ورزشکاران ایرانی از مصاف با حریفانی منع شده اند. اشاره به رقابت ها در ورزش کشتی که تیم ملی ایران همواره از مصاف با کشتی گیران کشور اسرائیل بازمانده در محور سخن است، که تابعی سینوسی و تکرارپذیر در تاریخ و قاموس نظام کنونی است.

همانگونه که همگان آگاهند، انقلاب 57 و بدنبال آن رژیم خودکامه تخت نشین ولائی بسیاری از ایرانیان را به فراسوی مرزهای کنونی رانده، و بازگشتشان را نیز به ایران پرمخاطره و شاید ناممکن ساخته است. همچنین شمار بسیاری از ایرانیان که به میهن خویش(ایران) رهسپار شده، با مشکلاتی اعم از دستگیری و منع خروج از کشور مواجه گشته اند. اما از این منظر که ایرانی هرگز اجازه ورود به کشور و زادگاهش را نیابد، آیا می تواند توجیهی منطقی را در پس خود نهد؟ اما چگونه است که اینچنین باید خرده گرفت و خروشید بر کشوری غیر که قانونی را آنهم تنها برای حفاظت و امنیت کشور و شهروندان خود بواسطه ی حضور اشرار تروریست از کشورهای نام آشنای حــامی تروریسم(همانند ایران) گذرانده یا می گذراند؟ اگر بغایت ژرف بر کارنامه ی رژیم دژمخوی آخوندی در ایران نگاه انداخته شود، چه بوده جز صدور تروریسم؟ آیا ندیده و نشنیده ایم نظایر حکایت بمب گذاری در بوئنوس آیرس و ترورهای بمانند رستوران میکونوس را؟ حال چه انتظاری هست که درها بروی مردم حکومتی گشوده شود که مقامات آن در بیش از سه دهه از روزگارشان نفرت و آرزوی مرگ و ممات کشور و ملتی دیگر را بفریاد می کشند. قدری بیاندیشیم بواقع و کمی منصفانه داوری کنیم. ایران و ایرانی اگر در دنیا از حقوقش محروم و منفور جامعه ی جهانی است، تنها مسببش حکومت ولایت فغقیه است و نه غیر!

و نیز آنکه بسیار قرائن حکایت از حضور دستان عناصری معلوم الحال آلت دست حکومت اسلامی(نـایـاک) ـ که سال ها در ایالات متحده به فعالیت لابی گری مشغول و شهره اند ـ در پساپرده ماجرای عدم حضور سینماگران ایرانی و برنده ی جایزه اسکار دارد، که باید عمیق از سوی کارشناسان بدان اشاره و پرداخته شود. و اما رد دعوت و عدم حضور در مراسم اعطای جوایز اسکار و سخنان از این دست، دست کم می تواند ابزاری برای شادمان ساختن حزب رقیب (دموکرات) در امریکا و نظام ولایی ایران باشد، و قطعاً اثری کمرنگ و کمدی از خود برجای گذارد. بد نیست هم میهنان و سینماگران ایرانی این را بدانند که چندی است قانونی برای منع ورود ایرانیان مقیم خارج به خاک امریکا تدوین و اجرا شده، که آن دسته که در طی مدت سه سال قبل به کشورشان سفر نموده اند، از حق دریافت ویزا محرومند. این قانون که در زمان باراک حسین اوباما رییس جمهور وقت ایالات متحده امریکا تدوین و در کالبد اجرایی قرار گرفته، چرا هرگز اینچنین داد سخن بر نداشته است؟! حال که ترامپ بر کرسی کار است یکباره خشم و خروش را برانگیخت؟! این ها پرسش هایی است که بایسته ی پاسخند!

کلامی با سینماگران ایرانی و بویژه برنده ی اسکار؛ جا دارد قدری تأمل کرده و بحال عزیزانی که برای ابراز عقاید مغایرشان با حکام جبار ایرانی در زندانند، همدردی کنید. بد نیست در اندوه مادران داغدارشان ناله سردهید و بد نیست در آستانه ی نوروز بر آنچه که بر وبلاگنویس جوان ایرانی(امیدرضا میرصیافی) ـ آنهم یک روز مانده به بهار جانش را در اوین ستانده اند ـ شیون کنید. آری آنـــان نیــــز ایـــرانیند.

کیــان نهــرِمهــر

 

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*