به باور دوستان ما در کمپین سفارت سبز ، جمهوری اسلامی نه یک دولت است و نه حتی یک حکومت ، بلکه یک شبکه بسته و مسلح از یک خاندان درهمتنیده است . خاندانی که ریشههایش در خون ، قدرت و وابستگیهای فامیلی گره خورده است . ساختاری که در ان سقوط معنا ندارد، چون هر مهرهای که کنار میرود مهرهای دیگر از همان شجره بالا میآید. اینجا قدرت دست مردم نیست ، دست پدر و پسر ، دایی و عمه و عمو و نسلهایی است که زنجیروار به هم وصل شدهاند.
پس از این حلقه خانوادگی دایرهای از وفاداران شکل گرفته ! کسانی که با ابزار مذهب ، ذهن و ایمانشان مصادره شده و به سربازان بیچونوچرای این ساختار تبدیل شدهاند. انها باور دارند در مسیری مقدس گام برمیدارند ، غافل از اینکه تنها چرخدندههای ماشینی هستند که برای بقا از ایمانشان سوخت میسازد.
در لایه سوم مزدوران قدرت ایستادهاند که خریداریشده با پول و ثروت ، کسانی که برای منافع خود هیچ خط قرمزی نمیشناسند و در راه حفظ این ساختار هر حقی را لگدمال میکنند.
این سیستم بیش از آنکه شبیه یک حکومت باشد به یک مافیای سازمانیافته شباهت دارد و جایی که ثروت میان اعضای حلقه مرکزی تقسیم میشود و باقی مردم فقط باید کار کنند و سکوت کنند. هر صدای اعتراضی نه یک حق بلکه یک تهدید تلقی میشود و بلافاصله با برچسبهایی چون دشمن دین و دشمن خدا سرکوب میگردد.
در چنین فضایی حق دیگر معنا ندارد. حقیقت جای خود را به ترس داده و مخالفت بهایی سنگین دارد! چه در جسم (ترور و قتل عام) چه در آبرو ( ترور شخصیتی). اینجا سکوت قانون است و اعتراض جرم! در چنین شرایطی پس از ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ شرایط به ناگهان تغییر کرده است و مردم ایران از سکوت و ترس گذر کرده اند . آنها بدرستی فهمیده اند که ما مردم ایران در سراسر جهان فقط خودمان را داریم و با اتحاد و پیروی از رهبری دوران گذار(شخص شاهزاده رضاپهلوی) تنها مسیری است که می توان از شر این رژیم قرون وسطائی عبور کرد و یک حکومت سکولار- دموکرات بنا نهاد تا نسل های آینده بتوانند در ایرانی شکوفا در رفاه و آزادی زندگی نمایند.
کمپین سفارت سبز
Leave a Reply