وقتی ملت‌ها در حاشیهٔ توافق‌ها فراموش می‌شوند

تاریخ سیاسی جهان، سرشار از پیمان‌ها و توافق‌هایی است که با نام «صلح»، «ثبات» و «تفاهم» آغاز شدند، اما در بسیاری از موارد، صدای ملت‌ها در آن‌ها گم شد. قدرت‌های بزرگ، در طول تاریخ، بارها نشان داده‌اند که در معادلات سیاسی، آنچه بیش از عدالت اهمیت یافته، حفظ منافع و توازن قدرت بوده است.
از سرزمین بومیان آمریکا، که ده‌ها و بلکه صدها پیمان با آنان بسته شد و بسیاری از آن پیمان‌ها در گذر زمان نقض گردید، تا ملت‌هایی که امروز در خاورمیانه و دیگر نقاط جهان، خود را بیرون از متنِ تصمیم‌گیری‌ها می‌بینند؛ همگی روایتگر حقیقتی تلخ‌اند: سیاست جهانی، همیشه با معیار اخلاق و انسانیت حرکت نکرده است.
امروز نیز بسیاری از مردم با نگرانی به توافق‌ها و تفاهم‌نامه‌هایی می‌نگرند که در آن‌ها کمتر نشانی از رنج، خواست و آیندهٔ ملت‌ها دیده می‌شود. گویی ملت‌ها، به‌جای آنکه صاحبان اصلی سرنوشت خویش باشند، به حاشیه‌ نشینان میزهای مذاکره بدل شده‌اند.
این احساس ناامیدی، تنها یک واکنش سیاسی نیست؛ بلکه ریشه در حافظهٔ تاریخی ملت‌ها دارد. حافظه‌ای که فراموش نکرده چگونه قدرت‌ها، در مقاطع مختلف، وعده‌هایی داده‌اند که هرگز به سرانجام نرسیده است.
اما در دل همین تلخی، حقیقت دیگری نیز وجود دارد؛ حقیقتی که تاریخ بارها آن را ثابت کرده است: هیچ قدرتی نتوانسته روح یک ملت را برای همیشه خاموش کند. ملت‌ها با فرهنگ، زبان، حافظهٔ تاریخی، شعر، اندیشه و امید زنده می‌مانند. دولت‌ها تغییر می‌کنند، پیمان‌ها دگرگون می‌شوند و معادلات سیاسی فرو می‌ریزند، اما ارادهٔ مردم برای دستیابی به کرامت، آزادی و زندگی شرافتمندانه باقی می‌ماند.
شاید جهان سیاست ، همواره عادلانه نباشد؛ اما تاریخ تنها به دست قدرت‌ها نوشته نمی‌شود. گاهی این صبوری ملت‌ها و ایستادگی انسان‌هاست که مسیر آینده را تغییر می‌دهد.

نویسنده :م _ مدنی

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*