چرا همسایگان ایران مایل نیستند، مردم ایران ، حکومت و دولت ملی داشته باشد؟

از منافع ملی تا ژئوپلیتیک ، چرا قدرت گرفتن ایران می‌تواند معادلات منطقه را تغییر دهد؟
این مقاله یک تحلیل سیاسی در چارچوب روابط بین‌الملل و ژئوپلیتیک است و بررسی این پرسش است که آیا شکل‌گیری یک دولت ملی قدرتمند در ایران، با منافع راهبردی همسایگان آن همسو است یا خیر؟ آیا تاکنون از خود پرسیده‌ایم که چرا تقریباً هرگاه سخن از بازگشت ایران به جایگاه تاریخی، اقتصادی و سیاسی خود به میان می‌آید، در بسیاری از پایتخت‌های منطقه نوعی نگرانی نیز احساس می‌شود؟ آیا این نگرانی ناشی از اختلافات تاریخی است؟ از رقابت‌های اقتصادی؟ از مسائل امنیتی و نظامی؟ یا ریشه در واقعیتی عمیق‌تر دارد ، واقعیتی که در ادبیات روابط بین‌الملل منافع ملی و موازنه قدرت نامیده می‌شود؟ در دنیای سیاست، کشورها دوست یا دشمن دائمی ندارند ، آنچه پایدار است، منافع ملی آنهاست. هر دولتی پیش از هر چیز می‌کوشد امنیت، اقتصاد، نفوذ سیاسی و جایگاه منطقه‌ای خود را حفظ یا تقویت کند. از همین رو، کمتر کشوری از ظهور یک همسایه قدرتمند که بتواند موازنه موجود را تغییر دهد، با اشتیاق استقبال می‌کند. این موضوع تنها به ایران محدود نیست. فرانسه و آلمان پس از جنگ جهانی دوم سال‌ها برای ایجاد توازن در اروپا تلاش کردند. کشورهای جنوب شرق آسیا همواره قدرت چین را با دقت زیر نظر دارند. در اروپای شرقی، بسیاری از کشورها نسبت به افزایش نفوذ روسیه حساس هستند. در آمریکای شمالی نیز روابط ایالات متحده با همسایگانش همواره تحت تأثیر ملاحظات امنیتی و اقتصادی بوده است. بنابراین، رقابت میان همسایگان، پدیده‌ای استثنایی نیست ، بلکه یکی از قواعد شناخته‌شده سیاست بین‌الملل است. ایران نیز از این قاعده مستثنا نیست.
ایران، با بیش از هشتاد میلیون نفر جمعیت، موقعیتی کم‌نظیر میان آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس، دریای عمان و شبه‌قاره هند، منابع عظیم نفت و گاز، دسترسی هم‌زمان به آب‌های آزاد و دریای خزر و پیشینه‌ای چند هزار ساله در دولت‌داری، در صورت برخورداری از ثبات سیاسی، اقتصاد پویا و روابط عادی با جهان، می‌تواند به یکی از مهم‌ترین قدرت‌های منطقه تبدیل شود. دقیقاً همین ظرفیت است که این پرسش را مطرح می‌کند ، آیا همه همسایگان ایران از چنین آینده‌ای استقبال خواهند کرد؟ برخی تحلیلگران معتقدند پاسخ این پرسش منفی است .
از نگاه آنان، هر یک از همسایگان ایران، به دلایل متفاوت، از حفظ موازنه کنونی یا دست‌کم از جلوگیری از برتری قاطع ایران سود می‌برد. برای برخی، موضوع اختلافات مرزی اهمیت دارد، برای برخی دیگر، رقابت بر سر بازارهای انرژی، مسیرهای ترانزیتی یا نفوذ سیاسی در منطقه تعیین‌کننده است. گروهی نیز هر دو دغدغه را هم‌زمان دارند. البته این گزاره به معنای آن نیست که همه همسایگان ایران خواهان کشوری ضعیف، بحران‌زده یا بی‌ثبات هستند. بی‌ثباتی در ایران می‌تواند پیامدهایی مانند موج مهاجرت، ناامنی مرزی، اختلال در تجارت و افزایش تنش‌های منطقه‌ای ایجاد کند که به زیان همگان است. آنچه بیشتر با منافع برخی کشورها سازگار است، حفظ نوعی موازنه است، موازنه‌ای که مانع از تبدیل شدن ایران به قدرت برتر و تعیین‌کننده منطقه شود.
در این میان، سیاست‌های جمهوری اسلامی نیز موضوع بحث بسیاری از تحلیلگران بوده است. منتقدان بر این باورند که بخشی از سیاست‌های چهار دهه گذشته، به جای افزایش توان اقتصادی و جایگاه بین‌المللی ایران، به تحریم، کاهش سرمایه‌گذاری خارجی، فرار سرمایه و محدود شدن نقش ایران در اقتصاد جهانی انجامیده است. در مقابل، حامیان این سیاست‌ها استدلال می‌کنند که این رویکرد برای حفظ استقلال و امنیت کشور ضروری بوده است. داوری میان این دو دیدگاه، موضوع این مقاله نیست، بلکه پرسش اصلی این است که ایران روزی به کشوری با ثبات، توسعه‌یافته و دارای روابط عادی با جهان تبدیل شود، این تحول چه تأثیری بر منافع همسایگان خواهد گذاشت؟ پاسخ این پرسش، یکسان نیست.
نگاه ترکیه با نگاه عراق تفاوت دارد. منافع جمهوری آذربایجان با منافع ارمنستان یکسان نیست. دغدغه‌های افغانستان با نگرانی‌های امارات تفاوت اساسی دارد و عمان نیز سیاستی متفاوت از بسیاری دیگر از کشورهای منطقه دنبال می‌کند. به همین دلیل، نمی‌توان با یک حکم کلی درباره همه همسایگان ایران سخن گفت. هر کشور باید بر اساس تاریخ روابط، اختلافات مرزی، رقابت‌های اقتصادی، ملاحظات امنیتی و اهداف ژئوپلیتیکی خود بررسی شود. تا اینجا این پرسش مطرح شد که آیا همسایگان ایران از شکل‌گیری یک دولت ملی قدرتمند در ایران استقبال خواهند کرد؟ پاسخ این پرسش، همان‌گونه که دیدیم، نه یک بله قاطع است و نه یک خیر مطلق.
برای درک بهتر این موضوع، باید به تاریخ بازگردیم، زیرا روابط میان کشورها بیش از آنکه بر احساسات استوار باشد، بر حافظه تاریخی، منافع ملی و موازنه قدرت بنا شده است.
تاریخ نشان می‌دهد که تقریباً هیچ قدرت منطقه‌ای، از ظهور قدرتی هم‌تراز یا برتر در همسایگی خود استقبال نکرده است. این قاعده در اروپا، آسیا، آفریقا و خاورمیانه بارها تکرار شده است. در قرن نوزدهم، امپراتوری روسیه با هدف دستیابی به آب‌های گرم و گسترش نفوذ خود در قفقاز، دو جنگ بزرگ را به ایران تحمیل کرد. شکست ایران در این جنگ‌ها، به عهدنامه‌های گلستان (۱۸۱۳) و ترکمانچای (۱۸۲۸) انجامید .
دو قراردادی که بخش بزرگی از سرزمین‌های ایران در قفقاز را از این کشور جدا کرد. از نگاه روسیه تزاری، وجود یک ایران ضعیف، امنیت مرزهای جنوبی و گسترش نفوذ این امپراتوری را تضمین می‌کرد. این رویداد، هرچند متعلق به دو قرن پیش است، اما نمونه‌ای روشن از تأثیر موازنه قدرت بر سرنوشت کشورهاست. نمونه‌ای مشابه را می‌توان در تقسیم لهستان در قرن هجدهم مشاهده کرد. روسیه، پروس و اتریش، سه بار این کشور را میان خود تقسیم کردند، زیرا هیچ‌یک مایل نبودند لهستان به قدرتی مستقل و اثرگذار در اروپای مرکزی تبدیل شود. نتیجه آن بود که لهستان برای بیش از یک قرن از نقشه سیاسی اروپا حذف شد.
در دوران جنگ سرد نیز، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بارها برای جلوگیری از افزایش نفوذ یکدیگر در کشورهای همسایه و مناطق راهبردی وارد رقابت شدند. بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲ نمونه‌ای مشهور از این واقعیت است. استقرار موشک‌های شوروی در فاصله‌ای کوتاه از خاک آمریکا، از نگاه واشنگتن تهدیدی غیرقابل‌پذیرش بود؛ همان‌گونه که استقرار سامانه‌های نظامی آمریکا در نزدیکی مرزهای شوروی، برای مسکو قابل قبول نبود. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که نگرانی از قدرت گرفتن همسایه، پدیده‌ای ویژه ایران نیست؛ بلکه یکی از اصول شناخته‌شده ژئوپلیتیک است.

ایران و همسایگان – هر کشور همسایه ایران یک پرونده متفاوت با ایران دارد و نمی‌توان همه همسایگان را با یک معیار سنجید. عراق هنوز خاطره جنگ هشت‌ساله و اختلافات مربوط به اروندرود را در حافظه سیاسی خود دارد. در عین حال، اقتصاد عراق از تجارت با ایران سود می‌برد و ثبات ایران برای امنیت مرزهای مشترک اهمیت دارد. ترکیه اختلاف مرزی با ایران ندارد، اما در قفقاز، سوریه، عراق و آسیای مرکزی، رقیب ژئوپلیتیکی تهران به شمار می‌رود. بازگشت ایران به اقتصاد جهانی می‌تواند بخشی از مزیت‌های ترانزیتی و تجاری ترکیه را کاهش دهد. جمهوری آذربایجان علاوه بر رقابت انرژی، مسائل مربوط به دریای خزر، کریدور زنگزور و موازنه قدرت در قفقاز را نیز در محاسبات خود دارد . ارمنستان به دلیل شرایط ژئوپلیتیکی خاص خود، از وجود یک ایران باثبات و دارای ارتباط گسترده با جهان، منافعی مستقیم به دست می‌آورد. افغانستان بیش از هر چیز با مسئله حقابه هیرمند، مهاجرت، امنیت مرزی و مبارزه با قاچاق مواد مخدر روبه‌رو است. پاکستان نیز نگاه خود را بر امنیت بلوچستان، پروژه‌های انرژی و حفظ توازن در روابط با ایران، چین و کشورهای عربی تنظیم کرده است. در جنوب ایران ، امارات متحده عربی علاوه بر اختلاف بر سر جزایر سه‌گانه، ایران را رقیبی بالقوه در حوزه تجارت، حمل‌ونقل دریایی، جذب سرمایه و انرژی می‌بیند. عمان طی دهه‌های گذشته نشان داده است که ثبات ایران را عاملی برای امنیت تنگه هرمز و ثبات منطقه می‌داند و اغلب نقش میانجی را بر عهده گرفته است.
این تفاوت‌ها نشان می‌دهد که نمی‌توان همه همسایگان ایران را در یک دسته قرار داد. هر کشور، بر اساس تاریخ، جغرافیا و منافع خود، سیاستی متفاوت در قبال ایران اتخاذ می‌کند. وقتی ایران دوباره به اقتصاد جهانی بازگردد .وقتی که ایران در آینده به کشوری تبدیل شود که از ثبات سیاسی، اقتصادی پویا، روابط عادی با جهان، سرمایه‌گذاری گسترده خارجی و حکمرانی کارآمد برخوردار باشد. در چنین شرایطی، ایران می‌تواند به یکی از بزرگ‌ترین بازارهای منطقه، مهم‌ترین مسیر ترانزیت میان شرق و غرب، بازیگری اثرگذار در بازار انرژی و مقصدی مهم برای سرمایه‌گذاری تبدیل شود. چنین تحولی، فرصت‌هایی برای همسایگان ایجاد خواهد کرد، اما هم‌زمان رقابت‌های تازه‌ای نیز به همراه خواهد داشت. بخشی از سرمایه‌هایی که امروز به دوبی، استانبول یا دیگر مراکز منطقه‌ای می‌روند، ممکن است جذب ایران شوند. مسیرهای حمل‌ونقل و کریدورهای تجاری نیز می‌توانند تغییر کنند و موازنه اقتصادی منطقه را دگرگون سازند. از همین رو، طبیعی است که برخی دولت‌ها نسبت به چنین تغییری با احتیاط یا نگرانی بنگرند. این نگرانی، الزاماً به معنای دشمنی با ایران نیست، بلکه بازتاب همان اصل قدیمی روابط بین‌الملل است که هر دولت، پیش از هر چیز، به منافع ملی خود می‌اندیشد. ایران ، دریای مازندران و کشورهای همسایه یکی دیگر از موضوعاتی که می‌تواند در محاسبات ژئوپلیتیکی کشورهای ساحلی دریای کاسپین (دریای مازندران) جای داشته باشد ، مسئله رژیم حقوقی این دریاست.
برخی تحلیلگران بر این باورند که وقتی حکومت و دولت ملی و با ثبات در ایران روی کار آید و از پشتوانه اقتصادی، دیپلماتیک و حقوقی بیشتری برخوردار شود، ایران با جدیت بیشتری خواهان بازنگری در برخی ترتیبات مربوط به تقسیم بستر و منابع دریای کاسپین یا دفاع از تفسیرهای متفاوت از حقوق ایران شود.
چنین احتمالی می‌تواند برای برخی از کشورهای ساحلی، که طی سال‌های گذشته بر اساس وضعیت موجود برنامه‌ریزی‌های اقتصادی و انرژی خود را تنظیم کرده‌اند، به‌عنوان عاملی برای احتیاط یا نگرانی تلقی شود. البته اینکه این نگرانی تا چه اندازه واقعی یا مؤثر باشد، میتواند محل بحث حقوق بین‌الملل و ژئوپلیتیک است ، چون دیدگاه‌های متفاوتی درباره آن وجود دارد. سخن پایانی :
شاید عنوان این مقاله در نگاه نخست چنین القا کند که همه همسایگان ایران با شکل‌گیری یک دولت ملی مخالف‌اند. اما بررسی تاریخ و واقعیت‌های ژئوپلیتیکی نشان می‌دهد که موضوع پیچیده‌تر از یک پاسخ ساده است.
همسایگان ایران، همانند همه کشورهای جهان، سیاست‌های خود را بر اساس منافع ملی تنظیم می‌کنند.
برخی از آنان از ثبات و رونق اقتصادی ایران سود خواهند برد ، برخی دیگر، ایران را در حوزه‌هایی مانند انرژی، تجارت، نفوذ منطقه‌ای یا ترانزیت و توریسم رقیبی جدی خواهند دید. بسیاری نیز هم‌زمان هم فرصت‌هایی در همکاری با ایران خواهند یافت و هم دغدغه‌هایی درباره افزایش قدرت آن خواهند داشت. از این رو، پرسش اصلی شاید این نباشد که آیا همسایگان ایران خواهان قدرت گرفتن ایران هستند یا نه؟ بلکه این باشد که ایران چگونه می‌تواند آن‌قدر از نظر اقتصادی، سیاسی و دیپلماتیک قدرتمند شود که حتی رقبایش نیز همکاری با آن را بر تقابل ترجیح دهند؟ تجربه کشورهایی مانند آلمان، ژاپن و کره‌جنوبی نشان می‌دهد که قدرت پایدار، بیش از آنکه از لوله تفنگ یا شعارهای سیاسی به دست آید، از اقتصاد رقابتی، نهادهای کارآمد، ثبات داخلی، اعتماد عمومی، فناوری، دیپلماسی فعال و تعامل سازنده با جهان سرچشمه می‌گیرد. اگر ایران بتواند چنین مسیری را طی کند، جایگاه منطقه‌ای آن نه صرفاً بر پایه قدرت نظامی، بلکه بر اساس توان اقتصادی، اعتبار سیاسی و نفوذ فرهنگی شکل خواهد گرفت ، جایگاهی که هرچند رقابت‌هایی را برخواهد انگیخت، اما در نهایت می‌تواند به ثبات بیشتر منطقه نیز کمک کند. تاریخ، از ترکمانچای تا جنگ سرد، از تقسیم لهستان تا اتحاد اروپا، یک درس مشترک به ما می‌دهد. کشورها در روابط خارجی بر پایه آرزوها تصمیم نمی‌گیرند، بلکه بر اساس منافع خود عمل می‌کنند. هنر دولت‌ها آن است که منافع ملی خود را چنان تعریف و دنبال کنند که حتی رقبا نیز همکاری را سودمندتر از تقابل ببینند. شاید این، مهم‌ترین درسی باشد که ایران نیز برای آینده خود می‌تواند از تاریخ بیاموزد.

نویسنده : محمدرضا صفایی

نوشته‌های تازه

Be the first to comment

Leave a Reply

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد


*